قطع برق و یادی از گذشته

قطع برق توی تابستون اون هم با دما و شرجی بالا این جا چیز عجیبی نیست. اما قطع برق دیشب طولانی تر شد.
-------------------------------
همسایه ها هم نیستند که غر بزنن ونظر کارشناسی بدن یا بچه هاشون صداشون از گرما دربیاد.

-------------------------------

قطع برق از ساعت یازده شب تا سه صبح.یک ساعت اول صبر می کنم / نیم ساعت بعدی از پله ها میام پایین بعدش هم آرام آرام قدم می زنم. در آخر هم به کولر ماشین پناه می برم.

---------------------------------

اولین خیابان با نور ماشین هایی که رد میشن روشن میشه. خوش به حالشون اون طرف خیابون همه برق دارن.

---------------------------------------------

خیابون ساحلی و دریای نیمه آرام.

-------------------------------------------

رسیدم به جایی که  حالا پارک شده پارکینگ شده... همون جایی هست که سال ها پیش سیگار و چای .... با قایق از دبی و خصب می آوردند. همون جایی که شب و روز و گرما و شرجی نمی شناخت. همون جا که زنان و مردان کار می کردن. یه تابستون من بچگی کردم و ماشین بابا رو زدم به در حیاط،با پولی که مادر بهم داد رفتم قاطی همین آدما شدم.تا بابا برگرده باید ماشین صحیح و سالم تو حیاط باشه.

-----------------------------------------

یک ماه طول کشید.

-------------------------------------

همون سال می خواستم بی خیال درس بشم. کار تابستان و درآمد چای و سیگار بدجوری آدمو وسوسه می کرد.

نظرات 1 + ارسال نظر
مه سا یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:04 ب.ظ

سلام :)

گرما و شرجی هوا ... کلافه کننده س !

در اون حد گرم ک ب کولر ماشین پناه بردین >

من دیشب پنجره اتاقم باز بود ، صبح ک بیدار شدم گلو م درد می کردد . اینجا شبا خنکه .


برقارو نوبتی ور میدارن اصولا ، وختی م برق اونا قطع ه حتما با حسرت میگن خوش به حال شما :)))


ینی سیگار و چای قاچاق میارن از اونجا ؟ ینی ارزون ه اونجا ؟


چ خوووب ک قاطی اونا نشدین و گرنه الان مسیر زندگیتون کلا عوض میشد :)

شایدم الان گوشه زندان بند متادون آب خنک می خوردین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد