نوروز امسال هم نشد یه مسافرت برم. هر کدوم یه بهونه ای آوردن.من هم با اومدن مهمون دیگه زیاد هم مایل نبودم بریم مسافرت. آخرش هم فهمیدم این دو نفر که یک ماهی میشه پیشنهاد مسافرت می دادن چرا بی خیال مسافرت شدن .می خوان دوست دختراشون رو با خودشون بیارن. شرطشون همینه. من از اول فکر می کردم شوخی می کنن.قبول نکردم. بهم گفتن تو زیادی حساسی.بی خودی می ترسی.گفتم عجب آدمایی هستین. من چند شب پیش دیر وقت با شلوارک تا مغازه رفتم یارو نمی دونم چیکاره بود جوری نگاه می کرد که ....بعد شما می خواین یک هفته تو مسافرت مشکلی براتون پیش نیاد؟ تو ایران دردسره.ارزش نداره همچین مسافرتی. آخرش هم بهشون گفتم خاک بر سرتون........
-----------------------------------------------------------
سه روز پیش یه مهمون داشتم.فارسی رو یه جور با مزه ای بلد بود. فامیلمون زنگ زده می گه دو سه روزی حسابی تحویلش بگیر.رفتم فرودگاه دنبالش.از همون اول با لبخند شروع کردم و کلی تحویلش گرفتم.می گفت این همه مسافر و چادر یک جا ندیده.سخت نیست براشون؟ غذا و حمام و ..... چی کار می کنن؟ گفتم دیگه یه جوری می گذرونن. این صمیمیت کار دستم داد.نزدیکای غروب حرف آب شنگولی شد.شب ساعت 10 شب دیدم بی خیال نمیشه مثل معتادا ولی چند درجه کمتر. چاره ای نبود. گفتم بریم بیرون....
-------------------------------------------
مهمون رفت. دیشب هم رفتم پایین دعوت بهترین مستاجر.خیلی آقاست.خانم و بچه هاش نبودند.شطرنج خیلی حال داد........
سلام...
در مورد دوستاتون به نظرم خوب تصمیمى گرفتىد،و جمله اى که نثارشون کردید عالی بود!...دوستاى من در اینجور موارد منو متهم به امل بودن میکنن ولى به نظر من بی بندو باری نشونه باکلاس بودن نیس...
حالا درخواست این مهمونتونو چیکار کردید!؟
آب شنگولى و از کجا گیر آوردین!
یه عالمه آیکون تعجب و حالت تهوع!
شمام آره؟؟؟