این هفته که گذشت دیدم واقعا همه چیز به هم ریخته هست.هم خونه هم کار هم زندگی.
------------------------------------------------
دو
یک هفته رفتم مسافرت چکم موجودی نداشته بنده خدا زنگ زده ،جواب هم نگرفته ،عصبانی شده کار خودشو کرده.بهش حق میدم.تجربه خوبی بود.
-------------------------------------------------
سه
پنج شنبه از سر شب تا نیمه شب خونه تکانی.
-------------------------------------------------
چهار
یکی از مستاجرای عزیز رفت.خدا به همراش.
------------------------------------------------
پنج
واقعا زوره آدم به خاطر یه کار خیلی ساده تو سرما اون هم با هواپیمایی که عاشق زمین هست ، تاخیر داره ، ترسناکه بره پایتخت.خدا را شکر هواپیماش نه عاشق شد نه تاخیر داشت و نه ترسناک بود.
-----------------------------------------------
شش
امتحان بچه ها داره شروع میشه.
-----------------------------------------------
هفت
الان هم که رسیدم خونه. خسته نیستم. اولش خواستم سوالات رو آماده کنم حسش نبود رفتم سراغ آهنگ.
سلام با مورد 7 خیلی موافقم
بااسلام و عرض ادب
خسته نباشی
من هم با مورد سه موافقم
درسته شاغلیم ولی باید به خونه زندگی خوب برسیم
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصههایمان میشود
وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم میشکند
وقتی احساس میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهممان است
... ... و رنجها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته میکشد
و انتظارها به سر نمیرسد
وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحملمان هیچ …
آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که تو
فقط تویی که کمکمان میکنی …
خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم
موفق باشی دوست من