خانه تکانی

یک

این هفته که گذشت دیدم واقعا همه چیز به هم ریخته هست.هم خونه هم کار هم زندگی.

------------------------------------------------

دو

یک هفته رفتم مسافرت چکم موجودی نداشته بنده خدا زنگ زده ،جواب هم نگرفته ،عصبانی شده کار خودشو کرده.بهش حق میدم.تجربه خوبی بود.

-------------------------------------------------

سه

 پنج شنبه از سر شب تا نیمه شب خونه تکانی.

-------------------------------------------------

چهار

یکی از مستاجرای عزیز رفت.خدا به همراش.

------------------------------------------------

پنج

واقعا زوره آدم به خاطر یه کار خیلی ساده  تو سرما اون هم با هواپیمایی که عاشق زمین هست ، تاخیر داره ، ترسناکه بره پایتخت.خدا را شکر هواپیماش نه عاشق شد نه تاخیر داشت و نه ترسناک بود.

-----------------------------------------------

شش

امتحان بچه ها داره شروع میشه.

-----------------------------------------------

هفت

الان هم که رسیدم خونه. خسته نیستم. اولش خواستم سوالات رو آماده کنم حسش نبود رفتم سراغ آهنگ.

نظرات 4 + ارسال نظر
یک معلم سه‌شنبه 6 دی‌ماه سال 1390 ساعت 12:07 ق.ظ http://jafari58.blogfa.com/

سلام با مورد 7 خیلی موافقم

خانم مدیر پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390 ساعت 08:16 ب.ظ http://tasveirmashregh.blogfa.com/

بااسلام و عرض ادب
خسته نباشی

من هم با مورد سه موافقم
درسته شاغلیم ولی باید به خونه زندگی خوب برسیم

مریم چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390 ساعت 04:01 ب.ظ http://maryamalviri.blogfa.com

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود
وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند
وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
... ... و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ …
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی …
خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم

س م ح جمعه 16 دی‌ماه سال 1390 ساعت 12:36 ب.ظ http://gitare.blogsky.com/

موفق باشی دوست من

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد